شفای دست قطع شده

  درتاريخ آمده است كه مردى نزد اميرالمؤمنين على(عليه السلام)شرفياب گرديده وعرض كرد: يااميرالمؤمنين مرا پاك كن كه دزدى كرده ام .حضرت اميرالمؤمنين علی(عليه السلام)فرمودند: شايد وارد محل دربسته ومحصورنگشته اى ، بنابراين مستحق حد نمى باشى وسپس سرش را از اوبرگردانيد،تا اوراه خود را پيش گيرد وبرود.دزد گفت:من وارد محل محصورگشته ام مرا پاك كن.حضرت فرمود:ممكن است مقداردزدى تو كم باشد وبه حد نصاب نرسد؟گفت: یاامیرالمومنین بیش از حد نصاب دزدى كرده ام،مرا پاك كن

حضرت فرمود:اينك سه باربه دزدى اعتراف كردى،نزديك بيا وسپس چهارانگشت وى راقطع كرد.پس ازآنكه حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام)دست دزد راقطع کرد،اوبه خانه اش بازگشت و درطول راه مى گفت:اميرالمؤمنين دست مراقطع كرد، او مردى است الهى و پيشواى  پرهيزكاران و جانشين پيامبر و مرتب ازآن حضرت تعريف مى كرد.امام حسن وامام حسين(عليهماالسلام)او را ديده و سخنانش را شنيدندوجريان وى را به حضرت اميرالمؤمنين علی(عليه السلام)گزارش نمودند،اميرالمؤمنين كسى را فرستاد وآن مردعرب را احضاركرد و فرمود:من دست تورا قطع كرده ام و تو ازمن تعريف مى كنى؟ مردعرب گفت:يااميرالمومنين تومرا ازگناه  پاك كرده وعشق تو درگوشت واستخوانهايم نفوذ كرده است،اگرمرا قطعه قطعه كنى بازهم محبت وعشق تو از دلم بيرون نمى رود.اميرالمؤمنين علی(عليه السلام)دست بريده او را از زمين  برداشت وبرسرجايش گذاشته ودعا نمود وازخداوند تبارك وتعالى خواست او را شفا دهد،ناگهان دست او خوب شد وبه صورت اول برگشت.

بريده دست من دست خدائی      بريده دست من اورنگ شاهى

بريده دست من استادجبريل       نكو  داننده  تنزيل  و  تاءويل     

آفتاب  وﻻيت/ص  ٣٦٨  و  ٣٦٩ /بحاراﻻنوار/  ٤١/ص ٢٠٢ /حديث  ١٥